زندگی شخصی

بچگیم که با بازی تو حیاط خونه ی قدیمیمون گذشت و هر لحظش برام خاطرس. کلا من آدم خاطره بازی ام و خیلی وقتا از مرور خاطراتم لذت میبرم.

دوران پیش دبستانی و دبستان رو توی مدرسه ی امیرکبیر گذروندم. هم درسم خیلی خوب بود و هم نقاشیم. واسه همین هر سال تو المپیاد و آینده سازان و مسابقات نقاشی شرکتم میدادن و خب اعتماد بنفسم خیلی بالا رفته بود و آخرشم تو کنکور تیزهوشان شرکت کردم و عضو خانواده ی سمپاد شدم.

راهنمایی و دبیرستان تو مدرسه ی علامه حلی گذشت. پدرم از اولین کارشناسان فناوری اطلاعات کشور بود و به همین واسطه از شروع دوران راهنمایی، آموزش های من رو تو رشته ی خودش شروع کرد. از نصب ویندوز و برنامه ریزی سیستم گرفته تا یادگیری تک تک سرورهای کامپیوتری و مباحث مختلف شبکه و… .

در کنار این کار، به واسطه ی یکی از دوستای نزدیکم که نوازنده ی چیره دست گیتار بود عاشق موسیقی شده بودم و از حدود ۱۲ سالگی استاد بهروز فرهاد منو به شاگردی پذیرفت و آواز پاپ-کلاسیک رو بهم یاد داد. نزدیک بود خواننده بشم! اما خب مسیر زندگیم تغییر کرد.

رشتم تجربی بود و تو مدرسه به ما گفته بودن پول تو پزشکیه! منم با وجود علاقه ی شدیدم به رشته ی کامپیوتر دوبار کنکور تجربی دادم و خوشبختانه قبول نشدم (دامپزشکی شاهرود میووردم). خودمو باخته بودم، بعد از یه عمر موفقیت اولین باری بود که دوبار به ظاهر شکست میخوردم! پیش خودم گفتم دیگه راهی نیست، مجبورم برم سراغ رشته های حسابداری یا مدیریت و در کنارش تو رشته ی مورد علاقم که کامپیوتره کار کنم! اما یه رفیق گل نجاتم داد و گفت میتونی بری سراغ دانشگاه های بدون کنکور!

روزی که ثبت نام کردم انگار تو المپیاد بین المللی رتبه اول شده بودم! به قدری خوشحال بودم که میتونم وارد رشته ی مورد علاقم بشم که از خودم بیخود بودم! خب تنم داغ بود و دو سال اول لیسانس شاگرد اول دانشگاه بودم. ولی بعدش انقدر غرق مطالعات شخصی و شغلم شدم که فقط خوندم تا درسا پاس بشن 😀 !

تو سن ۲۲ سالگی با یه دوشیزه خانوم آشنا شدم و تو ۲۴ سالگی باهم نامزد شدیم. این بیوگرافی من تا همین امروز بود. هروقت اتفاق جدیدی بیوفته و یا چیزی رو یادم بیاد به این متن اضافه میکنم!

زندگی تحصیلی

پیش دبستانی و دبستان رو شاگرد اول مدرسه ی امیرکبیر بودم.

کنکور تیزهوشان دادم و راهنماییم رو تو مدرسه ی علامه حلی عضو خانواده ی سمپاد بودم.

برای دبیرستان دوباره ازمون کنکور گرفتن و خوشبختانه موندگار شدم. دوم دبیرستان توی انتخاب رشته وارد رشته ی تجربی شدم.

کنکور رو دادم و دامپزشکی دانشگاه شاهرود رو قبول شدم و نرفتم!

رفتم سراغ دانشگاه آزاد شهرقدس و توی رشته ی مورد علاقم که نرم افزار کامپیوتر بود تحصیل کردم و دوران کارشناسی رو با موفقیت ازش خلاص شدم(!)

توی دوران کارشناسی خوشبختانه درسم بدک نبود و به پیشنهاد اساتید، کلاس های تقویتی برای همکلاسی ها برگزار میکردم و با اکثر اساتیدم هنوزم دوستی های خوبی داریم.

برای ارشد واقعا سرم با کار شلوغ بود و سراغ دانشگاه غیر حضوری رفتم و تو رشته ی فناوری اطلاعات شروع به تحصیل کردم.

میتونم به جرئت بگم هیچکدوم از توانمندی هام رو از تحصیلات دانشگاهیم ندارم! تمام تواناییهام رو با مطالعات شخصی و تلاش شخصی خودم کسب کردم.

زندگی شغلی

به نظر خودم خیلی خوب پیش رفتم. از مسیر شغلیم کاملا رضایت دارم.

خب آموزشهامو از ۱۲-۱۳ سالگی زیر نظر پدر دیدم و بعد وارد بحث شبکه و امنیت شدم.

وقتی ۲۱ ساله شدم یکی از بزرگترین نیاز های بیزینس ها داشتن وب سایت بود و من برای پاسخگویی به این نیاز جامعه، به این زمینه هم ورود پیدا کردم.

و امروز تمام تجربیات گذشته در کنار هم جمع شده و به من کمک کرده تا بتونم از این تجارب در عرصه ی دیجیتال بیزینس کوچینگ استفاده کنم و اطلاعات خودم رو در اختیار افراد، سازمان ها و شرکت هایی که به فکر ایجاد و گسترش بیزینسشون در فضای دیجیتال هستن قرار بدم.

قبل از اینکه بریم سراغ کارایی که تا الان کردم دلم میخواد راجع به کاری که از سال ۱۳۹۹ شروع کردم برات تعریف کنم. نمیدونم الان چه تاریخیه که داری این متن رو میخونی… اما پایان سال ۱۳۹۸ اتفاقا عجیبی افتاد که خیلی از کسب و کارها رو درگیر خودش کرد! قرنطینه های بیماری کرونا، همه رو خونه نشین کرد و خب منم مثل بقیه ی مردم توی خونه بودم. مطالعاتم رو شروع کردم و با توجه به تجربه هایی که تا ۲۴ سالگیم بدست اورده بودم، برند شخصی خودم رو ساختم و وارد عرصه ی دیجیتال مارکتینگ شدم. به مجموعه های زیادی تو این زمینه مشاوره دادم و دوستای خیلی خوبی پیدا کردم.

من زندگی شغلی خودم رو به طور رسمی از سال ۱۳۹۲ به عنوان مدیر واحد فناوری اطلاعات تو سن ۱۹ سالگی شروع کردم. البته از حدود ۱۰ سال قبل تر آموزش های لازم رو شروع کرده بودم و خب در مجموعه ی پدر دوره های لازم رو دیده بودم. اما از اون سال اولین قرارداد رسمی خودم رو با این شرکت بستم. زمینه ی فعالیت این شرکت تو زمینه ی سازه های فلزی هست و چند تا از پروژه های خیلی معروفشون پل فردیس کرج و دانشگاه علوم تحقیقاته که خب احتمالا یا از نزدیک دیدیشون و یا اسمشون رو بارها شنیدی. خوشبختانه همکارای بسیاری خوبی داشتم و دارم، و همچنان افتخار اینو دارم که به همکاری با این مجموعه ادامه بدم.

از حدود سال ۱۳۹۳ ارتباط من با شرکت سازه های فلزی آرانسیج (سازنده ی برج میلاد و…) برقرار شد و وارد واحد فناوری اطلاعات این شرکت شدم. سال ۱۳۹۳ سال عجیب و غریبی بود. حملات سایبری شدت گرفت و متاسفانه هیچکدوم از آنتی ویروس ها و فایروالهای امنیتی جلودار نفوذ باج افزار ها به شبکه نمیشد. خیلی از شرکت ها با بحران روبرو شدن و خب خیلی از اونها ضرر و زیان های مالی زیادی دادن! چه شبها که با پدر بخاطر حل مشکل بیخوابی کشیدیم. اما بالاخره تونستیم با پیاده سازی یک شیوه ی بکاپ گیری که ایدئولوژی خودساخته ای بود، از دست این باج افزار ها خلاص بشیم و بدون تهدید شدن داده ها و اطلاعات، از این بحران جون سالم به در ببریم.

سال ۱۳۹۲ سال ورود من به چندین شرکت سازه فلزی بود. شرکت پایبندسازه یکی از شرکت های قدیمی در زمینه ی سازه های فلزیه، و از افتخاراتش شرکت در پروژه های ساخت بیمارستان علوم و اعصاب ایران (بیمارستان پروفسور سمیعی) و توسعه بیمارستان امام خمینی هست. وقتی وارد این شرکت شدم افتخار همکاری با «مستر ئیل ترک» نازنین نصیبم شد. سعید ئیل ترک از اون دسته افرادیه که من رسما به عنوان آچار فرانسه ی تکنولوژی میشناسمش! کسی که هم به اصول طراحی و توسعه وب مسلط بود، و هم تو زمینه ی تدوین و ساخت تیزر و موشن گرافیک خیلی توانمند بود و با مباحث شبکه آشنایی خوبی داشت و همه ی این ها باعث شکلگیری یه رفاقت موندگار بینمون شد.

حوالی تیر ماه سال ۱۳۹۸ بود که من و سعید ئیل ترک از طریق هیئت مدیره ی شرکت پایبندسازه، با تعاونی «توسعه سازه فولاد ایرانیان» آشنا شدیم. تعاونی تسفا از طریق چندین شرکت سازه فلزی که شرکت پایبندسازه و شرکت آرانسیج هم عضو همین شرکت ها بودن ایجاد شد. به همین واسطه با وجودی که تو زمان شروع تعداد پرسنل شرکت زیاد نبود، اما چون از دور هم جمع شدن بهترین های این عرصه تشکیل شده بود، و به همین واسطه شرکت بسیار موفقی تو عرصه ی فروش به حساب میومد. از همون لحظه ی اول، ارتباط قشنگی بین من و همکارام تو این شرکت شکل گرفت و این ارتباط حتی با نیروهایی که از شرکت میرفتن یا نیروهای تازه ورود تو بهترین وضعیت بوده و هست.

شاید باورت نشه! هیچوقت یادم نمیره سال ۱۳۸۸ رو! من فقط ۱۴ سالم بود..! خب به واسطه ی اینکه پدر (پیوند بزرگ) از اولین کارشناسان فناوری اطلاعات کشور بود و از کودکی منو تحت آموزش قرار داد. یه روز اومد خونه دنبالم و گفت پاشو بریم سایپا امتحان داری! قراربود سرور هاشون بروزرسانی بشه و شبکه تغییرات اساسی کنه! و خب تو اون سن به واسطه ی پدر به من مجوز ورود به شرکت رو دادن و تو چندروز چندتا سرور رو برنامه ریزی کردم و حدود ۱۵۰ تا کامپیوتر رو توی شبکه اوردم. البته این ارتباط تموم نشد و سال ۱۳۹۴ به عنوان کارشناس فناوری اطلاعات برای مجازی سازی سرور ها و مباحث شبکه مجدد با این شرکت وارد همکاری شدم.

حدود سال ۱۳۹۵ بود اگر درست خاطرم باشه. برای یه مدت توسط این شرکت از ما دعوت شد و بهشون پیوستیم. راه اندازی شبکه و تامین امنیت سیستم های کامپیوتری و سرور ها به عهده ی من بود و خب خوشبختانه به بهترین شکل ممکن پیش رفت. از اون زمان دوستی های قشنگی برای من باقی موند. پروژه ی کوتاه مدتی بود ولی روزای بسیار خوبی رو برای من رقم زد. خوبی کارهای پروژه ای اینه که دامنه ی ارتباطیتو خیلی گسترده تر میکنه و یه عالمه دوستای مختلف پیدا میکنی. گرچه من هیچوقت توی هیچ شرکتی ثابت نبودم! همیشه همزمان با چندین شرکت همکاری داشتم و خب اکثر این همکاری ها تا همین الان هم ادامه دارن.